صادق آئينه وند
85
ادبيات سياسى تشيع ( فارسي )
در دفتر اوّل سلسلة الذّهب عبد الرّحمن جامى شاعر عارف [ خاتم الشّعراء ] حكايت فرزدق و قصيدهى او در مدح حضرت على بن الحسين عليه السّلام آمده و ترجمهاى منظوم از شعر فرزدق به انجام پيوسته كه براى استفادهى بيشتر خوانندگان گرامى عين ترجمهى منظوم جامى ذكر مىگردد . پورِ عبد الملك به نام هشام * در حرم بود با اهالىِ شام مىزد اندر طوافِ كعبه قدم * ليكن از ازدحامِ اهل حرم استلامِ حَجَر ندادش دست * بهر نَظّاره گوشهاى بنشست ناگهان نخبهى نبيّ و ولى * زينِ عُبّاد بن حسينِ على در كساىِ بَها و حلّهى نور * بر حريمِ حرم فكند عبور هرطرف مىگذشت بهرِ طواف * در صفِ خلق مىفتاد شكاف زد قدم بهرِ استلامِ حجر * گشت خالى ز خلق راهِ گذر شامئى كرد از هِشام سؤال * كيست اين با چنين جمال و جلال ؟ از جهالت در آن تعلّل كرد * وز شناسائيش ، تجاهل كرد گفت نشناسمش ندانم كيست * مدنى ، يا يمانى ، يا مكّى است بو فِراس آن سُخنورِ نادر * بود در جمعِ شاميان حاضر گفت من مىشناسمش نيكو * زو چه پُرسى ؟ به سوى من كن رو آن كس است اينكه مكّه و بطحا * زَمْزم و بُوقُبَيْس و خَيْف و مِنى حر و حلّ و بيت و رُكن و حَطيم * ناودان و مقامِ ابراهيم مَرْوَه مَسْعى صَفا حَجَر عَرفات * طِيبه و كُوفه كربلا و فُرات هريك آمد به قدر او عارف * بر عُلّوِ مقام او واقف قُرّةُ العَيْن سيّد الشّهداست * زُهرهى شاخِ دوحهى زهراست ميوهى باغِ احمدِ مُختار * لالهى راغِ حيدر كَرّار چون كُند جاى در ميانِ قريش * رود از فخر بر زبانِ قريش كه بدين سرور ستوده شِيَم * به نهايت رسيد فضل و كرم ذروهى عزّت است منزلِ او * حاملِ دولت است مَحْمِلِ او